سرویس سینما : اکران فیلم متروپل مسعود کیمیایی در مشهد آغاز شده است. این فیلم در یازدهمین جشنواره فیلم فجر مشهد اکران شد و به هیچ وجه نتوانست با مخاطبین ارتباط بگیرد. به بهانه اکران این فیلم، متن زیر ارائه می گردد :
مسعود کیمیایی امسال هفتم مرداد این تابستان ۷۴ساله می شود و تا این سن کارنامه ی پرو پیمانی دارد! از اولین تجربه ی فیلم سازی اش، یعنی«بیگانه بیا» در سال ۱۳۴۷ تا کنون ۲۹ فیلم در کارنامه دارد. از «قیصر» و «گوزن ها» تا «دندان مار» و «سلطان» و «سُرب» و نیز تا این چند فیلم اخیرش «رئیس»، «محاکمه در خیابان»، «جرم» و حتی فیلم آخرش «متروپل» همگی فیلم هایی اند که فارغ از جنبه کیفی، در یک نکته مشترکند!
درباره ی کیمیایی حرف زیاد است و نمی خواهم تکرار مکرراتِ استاداستاد و رنسانس سینمای ایران و ساندویچ و رفیق و سینما و فلان و فلان ببافم. آن چه فارغ از این یادگاری های ماندگار سینمایی باقی می ماند، آثار کیمایی است؛ چراکه راه بلاواسطه ی حرف زدن درباره او همان آثارش است و آخرین اثرش بهانه ای برای نوشتن درباره ی مسعود کیمیایی و «متروپل».
داستان فیلم؟ هیچ وقت تا به حال این سوال درباره ی کارهای کیمیایی چنین سخت جلوه نکرده بود که درباره ی این فیلم آخرش می کند. به راستی داستان «متروپل» چه بود؟ اصلاً حتی بعید می دانم فیلمنامه ای درکار بوده باشد: واقعاً کاری بس شگرف است، این فیلم!
به راستی چگونه می توان اینقدر پرت و پلا بود؟ آن چنان بی ربط که حتی نتوانیم داستان فیلم را بدون غرزدن تعریف کنیم؟ اما سعی می کنم خلاصه ای ترتیب دهم: “زنی زخمی به نام »خاتون » (نقش او را مهناز افشار بازی می کند) از ناکجا به یک باره به سالن قدیمی سینما که به باشگاه بیلیارد تبدیل شده، پناه می برد و دو شریک و صاحب آن جا(پولاد کیمیایی و محمدرضا فروتن) او را پیدا می کنند و پس از مشورت و صحبت با یکدیگر سعی می کنند از این “خاتون خانم” در مقابل آدم هایی که این بلا را سرش آورده اند، دفاع کنند و داستان شروع می شود.
اساساً این فیلم مشکل بزرگی که دارد باورناپذیر بودنش است، کلاٌ “داستان” -به سختی می توان، داستان را به این کلاژ به هم پاشیده اطلاق نمود- به شکل کاملاً غیرمنطقی ای پیش می رود و منجر به باورناپذیر شدن ماجرا می شود. چرا این دو مرد پس از یافتن زن او را به بیمارستان نمی برند! چرا دیالوگ ها اینقدر نامفهوم است؟ چرا ۲۰ دقیقه از شروع فیلم می گذرد و زن مجروح هنوز هم پخش زمین است؟ رابطه ی پادوی مغازه و خواهرش چرا این قدر غیر واقعیست که تا آخر فیلم هنوز هم از خود می پرسیم این دو که بودند؟ آیا واقعاً خواهر و برادرند؟ دغدغه ی صاحبان باشگاه بیلیارد چیست؟ ضرورت ان همه دیالوگ بی معنی که میا آن ها رد و بدل می شود از کجا می آید؟ چگونه جای پنهان شدن زن مجروح را پیدا می کنند؟ سر صحنه ی تصادف چگونه این گره باز می شود؟

اصلاً چرا همه ی این اتفاق ها می افتد؟ نمی دانم! اگر دنبال باگ های فیلمنامه ای باشیم که از اساس ذاتش زیرسوال است، قطعاً خودمان را مسخره کرده ایم! این آدم ها چرا دنبال او هستند؟ به این خاطر که خاتون همسر دوم پیرمردی پولدار است و پس از فوت پیرمرد فرزندی برای این زن باقی می گذارد؟!! همسر اول پیرمرد(شقایق فرهانی) به خاطر حسادت های زنانه و عقده های فروخورده اش، ازجمله ناتوانی اش برای آوردن فرزندی برای همسرش، سعی بر نابودی خاتون و پسرش دارد. در آخر هم شاهد دعوای دو مرد حامی خاتون با آدم های اجیر شده ی همسر اول مرد و دیالوگی تاریخی میان این دو زن و حل و فصل آبکی تمام مشکلات میان این دو هستیم.
_____________
از نظر اینجانب هم متروپل فیلم خوبی نیست..اما لطفا مطلبی بزارید حداقل در شان اسم مسعود کیمیایی ونقد سینمایی باشد …نه اینکه نویسنده محترم از واژگانی چون آبکی،پرت وپلا،و…بکار برده واقعا این واژگان تازه به عالم نقد سینما راه یافته اند که ما بیخبریم…نقد وبه چلش کشیدن فیلمنامه و ساختار کار درستی است…اما فقط سوال مطرح کردن کار آسانی است و بسیار غلط.در ضمن از یاد نبریم هیچکاک حدود ۵۰ فیلم ساخته و جان فورد حدود ۷۰ فیلم چند فیلم این بزرگان در تاریخ سینما ماندگار شده اند…..کیمیایی هر چه قدر که از طرفداری احساسی طرفدارانش در نوشته های مثبت بهرهای نبرده با اطمینان میگویم از این نوشته های به ظاهر نقد اما کوچه بازاری نیز بهره ای نخواهد برد…پس با نقد درست وآکادمیک وشناخت درست بستر ذهنی فیلمسازان در مقابل آثار ضعیف،حداقل حرمت نوشته و نقد سینمایی را حفظ کنیم
دیدگاه توسط عادل درتاريخ ۳۱ اردیبهشت, ۱۳۹۳ ۳۱ اردیبهشت, ۱۳۹۳ ۷:۵۵ ب.ظ