« اصغر فرهادیسم » / یادداشتی بر فیلم اولی ” ملبورن”
سرویس سینما : فردا ساعت ۱۲ فیلم ملبورن در مشهد اکران می شود. فیلم نیما جاویدی که تحت تاثیر اصغر فرهادی ساخته شده است و در آن پیمان معادی و نگار جواهریان بازی می کنند. این فیلم به غیر از ساعت ۱۲ در ساعت های ۱۶ و ۲۰ در پردیس هویزه اکران می شود. به بهانه اکران این فیلم در مشهد این یادداشت تقدیم می شود.
یکی از مهمترین نکات فیلمهای اصغر فرهادی، غیر از حضور داستان خوب، توجه وسواسی به جزئیات است. در حقیقت اصغر فرهادی برای حتی چیده شدن دکور، برای تک تک کلمات و دیالوگها برنامه دارد. در پشت صحنه فیلم گذشته ( که نسبت به چهارشنبه سوری، شهر زیبا و درباره الی دوستش نداشتم )، میبینیم که حتی خانه مورد نظر وجود نداشته و اصغر فرهادی برای فیلم خود آن را میسازد. تو گویی نویسنده در تک تک دیالوگها و شخصیتهایش زندگی میکند.
اما اگر بخواهیم بجای آنکه ایده خود را پرداخت کنیم و پی رنگی کاملا یکسان برداریم، حتی با بازیگران یکسان، آیا فیلم خوبی ساختهایم؟! در فیلم ملبورن، برای من داستان تهمایههایی از فیلمهای درباره الی و جدایی نادر از سیمین بود، با همان کاراکترها در داستانی دیگر. در حقیقت امیر در ملبورن، همان نادر در جدایی، مانی حقیقی همان مانی حقیقی فیلم درباره الی (در مقطعی که عصبی است) است.
برای من بیننده، انگار نقطه عطف فیلم درباره الی که غرق شدن الی بود، در فیلم ملبورن جلوتر آمده و در همان ابتدای فیلم با مرگ کودک بیان میشود. کارگردان، بجای پردازش شخصیتها، زودتر شخصیت آنها را در مقطعی غیر عادی و عصبی به ما نشان میدهد، اما آزار نمیدهد، چون برای تماشاچی، امیر همان نادر است و نیازی به معرفی ندارد.
متاسفانه کارگردان در ابراز شوقی که از داستان دارد، دچار عجله شده است و برعکس فیلمهای اصغر فرهادی، جزئیات گم شدهاند. در این فیلم برای پیش برد داستان، ایرادات روایی ایجاد شده است. بعنوان مثال نمونههایی را مثال میزنم : در اولین مشاجره بین امیر و سارا در مورد کودک، امیر ناگهان دیالوگی کاملا بیجهت بیان میکند : ” تو که به من اعتماد نداری، چجوری توقع داشته باشم مردم به من اعتماد داشته باشند” . در جایی دیگر که دقیقا فقط برای پیش برد داستان در نظر گرفته شده، تکیه بر کلام کودکی در بین مکالمات سارا و شیما است که در حقیقت در زندگی اینقدر نقش ندارد.
اما از همه این مسائل مهمتر، دلیل اصلی وجود این داستان است. اساسا چه افرادی کاری را میکنند که امیر و سارا در انتهای این فیلم کردند؟! حتی در درباره الی، خانوادهها رئال بودند و در انتها همه حقیقت را به صابر ابر گفتند. حتی دغدغه گلشیفته فراهانی، بیان حقیقت بود. اما در این فیلم انگار از ابتدا ما با دو قاتل سر و کار داریم. انسان عادی در برابر این مسئله، چکار می کند؟! به نظر من بهترین کار زنگ زدن به پلیس، اطلاع سریع به خانواده و غیره است.
یا در جایی دیگر که داستان میلنگد، دعوایی بر سر این مسئله است که چرا امیر دروغ گفته است ( کودک بهمراه سارا بیرون از خانه است ). در حقیقت اگر امیر و سارا می خواهند دروغ بگویند و کاری را بکنند که در انتهای فیلم کردند، دیگر این جر و بحث برای چیست، و اگر هم نمی خواهند دروغ بگویند و به پلیس و خانواده کودک خبر دهند، خوب این دروغ جای بحث ندارد که جایی برای آرام شدن اوضاع و فکر کردن برای دستیابی به راه حلی درست است.
و در انتها، آن گریه امیر در تاکسی به سمت ملبورن. شخصیت نادر در فیلم جدایی، تا انتها همانگونه باقی میماند و برای رسیدن به زندگی خود تا انتها با دروغ زندگی میکند. در درباره الی چیزی به نام ادا نداریم، هر شخصیت سرجای خودش قرار دارد. اما در ملبورن، آن گریه در انتها، بعد از بدبخت کردن همسایهای دیگر، بعد از بیان نکردن حقیقت به دیگران و فرار کردن، بعد از فکر کردن به این حقیقت که اگر من بروم، پدر و مادر کودک میتوانند خانواده من را پیدا کنند و آنها را اذیت کنند، و قبول کردن این مسئله، آن گریه، قطعا دروغین است. اگر تاکسی برمیگشت، بازهم یک چیزی میشد به نام عذاب وجدان و فیلم از جایگاه خود فرو میریخت.
اما در انتها از تجربه اول نیما جاویدی، بعنوان یک تجریه خوب نام میبرم و امید دارم که ایرادها را به وضوح ببیند و تجربه بعدیاش، فیلمی بسیار قوی باشد تا جایی که بتواند دفاع کند، چون دیگر تجربه اولش نیست و جای این همه خطا ندارد.
منبع : سینما سلام








سلام.
من با این نقد از یک لحاظ دیگه مخالفم چون داره نقد داستانی میکنه و کمتر جنبه حرفه کارگردانی و یا فیلمنامه رو زیر سوال میبره.. و حرف من اینه یک منتقد باید اینقدر به کارش وارد باشد تا در نقدش داستان رو لو نده… نه اینکه بیاد برای مخاطب داستان رو بیان کنه…. الان لذت فیلم رو هم کاست با بیان بخش عمده ی داستان.. به نوعی لو رفت
دیدگاه توسط حمید اقبالیان درتاريخ ۱۶ بهمن, ۱۳۹۲ ۱۶ بهمن, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۸ ب.ظ