آیا پروژه عکاسی با دوچرخه ادامه خواهد یافت؟ / حمید سلطان آبادیان: حتما حتما
گروه هنری : نام حمید سلطان آبادیان برای اهالی هنر شهر و به ویژه عکاسان مشهدی آشنا است. او سالها است که عکاسی می کند و البته تدریس این رشته هنری را هم برای علاقه مندان به عکاسی ارائه می دهد.
خیلی ها نام او را با دوچرخه و دوربین به یاد می آورند.دورچرخه سواری که عکاسی می کند و عکاسی که دوچرخه سواری می کند. هر دو اینها را هم همزمان انجام می دهد و گاها هم در طول عمرش خانه نشین شده و هیچ یک را انجام نداده است.
چندی بود که از دوچرخه سواران مشهدی که دنیا را می گردند و عکاسی می کنند چیزی نشنیدیم. پس این سوال به ذهن ما خطور کرد. آیا پروژه عکاسی با دوچرخه به پایان رسیده است؟
همین سوال کافی بود که یک مصاحبه را ترتیب دهیم. البته یک مصاحبه ای که با اصل غافلگیری شروع می شود. مصاحبه شونده بدون هیچگونه آمادگی قبلی با خبرنگار ما مواجه می شود و به سوالات پاسخ می دهد.
شما می توانید متن مصاحبه صمیمانه خبرنگار ما با این عکاس هنرمند شهرمان را که به سبک تاریخی تنظیم شده است را بخوانید.
مشهد تریبون: آیا پروژه عکاسی با دوچرخه به پایان رسیده است؟
نه آقا، نگین این حرفا رو. مگه آخر الزمان شده؟
مشهد تریبون: برای مصاحبه می پرسیم. لطفا جواب دهید.
نصف شبی ؟
مشهد تریبون: خبرنگار ساعتش را با شما تنظیم نکرده است.
می تونم شما را با اسم کوچیک خطاب کنم؟
مشهد تریبون: صد درصد. ولی شما با این سوالات نمی توانید از سوال فرار کنید.
عجب! من خودم یه مدت عکاس خبری بودم، حساب کار دستم هست.
مشهد تریبون: هرچی دوست دارین صدا کنید. حالا کجا کار می کردین؟
من یکسال هفته نامه نخست بودم، قبل از اینکه مهدی بلوریان بیاد. چون من مغازه هم داشتم وقت نمی کردم زیاد در اختیار اونجا باشم. بعد برای یک سال به ایکنا رفتم.
مشهد تریبون: بعد ایکنا جایی نرفتین ؟
بعد توی بازار ورشکست شدم خونه نشین شدم.
مشهد تریبون: ای آقا. عکاس رو چه به کار در بازار ؟
همین دیگه. آخرش همین می شود. هنرمند باید کار خودش را بکند. به قول بچهها ما را هل دادن اونجا
مشهد تریبون : بعد از ورشکستگی به سراغ تور با دوچرخه رفتید؟
نه بابا، اینطور نبود. ربطی به هم نداشت. من سال هشتاد و پنج بازار را کنار گذاشتم . رسما وارد عکاسی شدم. از خیلی قبلش با دوربین کامپکت عکاسی میکردم. بعد این کار، عکاسی خبری باعث شد که یک دوربین بهتر بخرم. سال ۸۸ بود که با فرید دولت آبادی و محمد ادیبی و علی نصری تصمیم گرفتیم یک سفر با دوچرخه برای عکاسی از ایران داشته باشیم. اسپانسر طرح هم با زحمت های سید مجتبی خاتمی حوزه هنری شد. گروه را همون موقع و در بهمن ۸۸ تشکیل دادیم. رفتیم گرگان و برگشتیم. هشت روز طول کشید. خیلی هم برامون سخت بود چون هم برف، بارون، گرما و سرما را تجربه کردیم. هیچوقت یادم نمیشه که از زائرای پیاده ای که از شهرهای اطراف و شمال برای شب شهادت امام رضا (ع) می آمدند عکاسی کردیم. هر شب هم توی یک وبلاگ جریان سفر رو مینوشتم .بعد همون سفرنامه توی مجله تاک چاپ شد. همی گزارش در سال ۸۹ جشنواره مطبوعات کشور در بخش گزارش استانی مقام اول را آورد. از برکات اون سفر بود که دیگه دوچرخه را رها نکردیم.
مشهد تریبون : تور دوم شما کجا بود ؟
یک سفر بیست روزه به ترکیه و سوریه در اسفند ۸۹ داشتیم. از مرز ارومیه وارد ترکیه شدیم و از کنار دریاچه وان تا مرز سوریه عکاسی کردیم. حلب و دمشق را هم رفتیم. بعد از اون سفر یک نمایشگاه عکس به عنوان “خلوت، سکوت، تنهایی” گذاشتیم که خیلی مورد استقبال قرار گرفت. بعد از ان هم برنامه سفری یک ساله رو ریختیم.
مشهد تریبون : دقیقا کی این نمایشگاه رو گذاشتین؟
مهر نود بود. خوشبختانه از همان اولِ کار آقای رفائی رئیس حوزه هنری خراسان رضوی گفت ما حامی مالی این سفر می شویم. ما طرح رو با عنوان در مسیر ابریشم برای عکاسی از معماری و مردم کشورهای مسیر جاده ابریشم نوشتیم. برآورد طرح هفتاد میلیون تومان برای یکسال بود .ولی حوزه هنری فقط بیست و دومیلیون را در چند قسط در طول سفر به ما داد که دو میلیون تومان از آن هم برای مالیات رفت .قیمت دلار هم که وسط سفر گرون شد و کلا صفر شدیم .البته پیش آقای هادی مظفری هم رفتیم که ایشون خیلی همکاری کرد و یک نامه برای مهندس پژمان فرستاد و در نهایتا شهرداری سه تا دوچرخه را به ما هدیه داد. دی ماه ۱۳۹۰ حرکت کردیم. کشورای هند، بنگلادشَ، تایلند، مالزی، اندونزی، چین، تاجیکستان، قرقیزستان، قزاقستان، ازبکستان و ترکمنستان رو رکاب زدیم و عکاسی کردیم و دی ماه ۱۳۹۱ هم برگشتیم.
مشهد تریبون : بعد سفر دوم نمایشگاه نداشتین؟
نه، ما وسط سفر بیپول شدیم. از چین به بعد با کمک سفارت خانه ها و رایزن های فرهنگی جلو اومدیم. توی چین از چند نفر پول قرض کردیم. توی مالزی هم کار کردیم و هم اینکه ایرانیهای اونجا به ما کمک کردند .خلاصه با اعمال شاقه سفر را کامل به سرانجام رسونیدم.در نتیجه پول نداشتیم که نمایشگاه بزنیم. پول هم به ما ندادند. گفتند همون پولی هم که گرفتین کلاهتون را بندازین بالا.
مشهد تریبون : خب پس عکس ها رو چه کردین؟
یادم رفت بگم. پولی که حوزه به ما داد در قبال پیش خرید ۴۰۰ عکس بود .یعنی ما باید ۴۰۰ عکس از سفر را به حوزه می دادیم که البته به وعده خود هم وفا کردیم.
مشهد تریبون: بعد اون عکس ها چی شد؟ جایی منتشر نشد؟
حوزه حدود سی و پنج تا عکس که از مساجد مالزی بود را چاپ کرد و توی نمایشگاه بین المللی کتاب و در غرفه حوزه هنری کتاب گذاشتند .بعدش را نمیدونم که دیگه این عکس ها کجاها رفت. الان قرار شده خراسان فرهنگی هر ماه یکسری از عکسهای سفر ما رو به صورت تفکیکی از کشورهای مختلف چاپ کنه.
مشهد تریبون : گفتین که در کشور مالزی مجبور به کار کردن شدید. چه کاری انجام دادید؟
آره .من به کمک و همت رایزنی فرهنگی ایران در مالزی دو تا دوره فشرده آموزش عکاسی دیجیتال برای دانشجویان ایرانی مقیم اونجا گذاشتم.
مشهد تریبون : ایده عکاسی با دوچرخه مال خودتون بود؟ یا ایده اش را از نمونه خارجی گرفته بودین ؟
این ایده متعلق به من، محمد ادیبی و فرید دولت آبادی بود و نمونه خارجی مشابه نداریم.
مشهد تریبون: یعنی قبلش تو هیچ جای دنیا نبود ؟
قبلا جست جو کردیم و نمونه ای پیدا نکردیم. دوچرخه سوار زیاد داریم توی دنیا که دنیا را میگردند. ولی ما عکاس بودیم.
مشهد تریبون : بعدش چی؟ بعد از شما هم کسی این کار رو نکرد؟
دیگه بعدش را نمیدونم، چی بگم والا؟.توی ایران رو خبر دارم که کسی انجام نداد ولی خارج رو نمیدونم.
مشهد تریبون: شما عکاسی را با دوچرخه سواری جمع کردید. این جمع شدن چه مزیتی دارد؟ چه ترکیبی می شود؟
ترکیب سختیه ولی خوشمزه است.
مشهد تریبون: خیلی خوب بود ولی یکم جدی تر هم جواب بدین
انسان باید رکاب زدن، جاده و سختیهای خاص خودش را تجربه کند تا متوجه بشود که در اون حال درآوردن دوربین از توی کیف و عکاسی کردن چقدر سخت است. ولی اینکه دوچرخه سوار بودیم باعث می شد مردم خیلی راحت و خوب از ما استقبال کنند. یعنی یک قدم بزرگ برای نزدیکتر شذن به دل مردم را برداشته بودیم.بله مردم ورزشکاران را از هنرمندان بیشتر دوست دارند. هنرمندان عجیب غریب و مرموز به نظر میرسند. اما ورزشکاران توی دل مردم همیشه حضو دارند. چون زحماتشون به طور لحظه ای جلوی دیدِ مردم است. خیلی جاها کار ما ( رکاب زدن و پیمایش مسیر یک ساله) مردم رو شگفت زده می کرد و زیاد توجهی به عکاس بودن ما نداشتند.
مشهد تریبون : خب برگردیم به اول مصاحبه. آیا دوره دوچرخه سواری با عکاسی به پایان رسیده است ؟ دیگر چنین پروژه ای را نخواهیم داشت؟
نه، برنامههایی داریم. ولی برای حرف زدن در موردش هنوز زود است. ایشالا مقدمات که فراهم شد خبرش را اعلام میکنیم. به قول قدیمیا: نهضت ادامه دارد.
مشهد تریبون: خاطرات سفرها را چه کردید؟
من توی این یک سال سفر خاطرات روزانه را در یک دفترچه مینوشتم. الان همون به صورت کتاب در آمده و با عکسهای سفر آماده چاپ است. ولی پول نیست.
مشهد تریبون: پول نیست ؟ یعنی چی؟
یعنی به انتشارات سورهء مهر رفتیم مه متعلق به حوزه هنری است. با رسول اولیاء زاده که رئیس خانه عکاسان و مسئول همین انتشارات است صحبت کردیم .گفت بودجه ندارند و چند تا کتابِ دیگه خودشان هم در نوبت چاپ قرار دارد.چاپش به خاطر بی پولی عقب افتاده است. کلا کتاب چاپ کردن کار پر دردسریهو پول میخواد و کفش آهنی و صبر ایوب.
مشهد تریبون: خب بلاخره تصمیم دارین این یادداشت ها رو چیکار کنید ؟
گذاشتم کنار تا ببینم اگه پولی به دست خودم رسید چاپش کنم. اسم کتاب هست: خاطرات دوچرخه.
مشهد تریبون : پس همچنان عکاسی با دوچرخه ادامه دارد. درسته؟
حتما حتما. با همان گروه ادامه می دهیم. یک تجربیاتی به دست آوردیم که در سفرهای بعدی خیلی خیلی کمک کننده است.
مشهد تریبون: کجا میرین؟
نه دیگه، اینم بماند. ولی ایران نیست.
مشهد تریبون: ممنون از وقتتون که در اختیار ما گذاشتید.
خواهش میکنم .خیلی خوشحال شدم.
نکته : این مصاحبه در ساعت ۱:۳۰ تا ۲:۰۰ بامداد هفتم دی ماه صورت گرفت.










وقت دیگه نداشتین که این ساعت!؟
دیدگاه توسط محسن درتاريخ ۹ دی, ۱۳۹۲ ۹ دی, ۱۳۹۲ ۱:۰۵ ق.ظ