صفحه اصلی / اجتماعی / نابینای مادرزادی که در 72 سالگی بینا شد!/بتول کرباسفروشان مادری نمونه
طراحی سایت در مشهد

نابینای مادرزادی که در 72 سالگی بینا شد!/بتول کرباسفروشان مادری نمونه

گروه اجتماعی : در شهر من و تو، شهر خوبی ها و یا شهر بهشت و یا هر آنچه می خواهی اسمش رو بگذاری، مادری زندگی می کند که از هر لحاظ می تواند نمونه نام بگیرید. بتول کرباسچیان که قصه زندگی عجیبی دارد و لطف خدا هم همیشه شامل او بوده است.

مادری که همیشه این مصرع را در ذهن خود مرور می کند و برای دیگران هم می خواند : لطف خدا بیشتر از جرم ما است و معتقد است که فقط با لطف خدا زندگی می کند.

بتول کرباسفروشان اکنون بیش از 80 سال سن دارد. وی نابینا مادرزاد به دنیا آمد و در نهایت خوش بینی می توان گفت که حداکثر با 1 درصد بینایی پای به این جهان گشود. مادری نمونه که سه فرزند فرهیخته را تقدیم جامعه کرده است و تمامی امورات زندگی از جمله خانه داری و شوهر و بچه داری را بدون کمک هیچ کسی انجام داده تا لطف خدا شامل ایشان شده و در 72 سالگی خداوند به وی بینایی 90 درصد داده است و تا امروز از این بینایی برخوردار است.

بتول کرباسفروشان در عین نابینایی وظایف زندگی خود را به خوبی انجام داده است و محصول زنگی او سه فرزند فرهیخته بوده است که هرکدام برای خود آوازه ای دارند. یک پسر به نام حمید که مشاور ارشد اچ پی است و در فرانسه زندگی می کند.پسر دوم مجید میرزاوزیری ریاضی دان معروف و دختری به نام هما میرزاوزیری با دکترای ادبیات که استاد دانشگاه و مسئول موسسه پرنیان مهر مشهد می باشد.

آگاهی یافتن از زندگی این زن بزرگوار آن قدر جالب و جذاب است که سال گذشته احسان علی خانی برای حضور در برنامه ماه عسل از وی  دعوت به عمل می آورد ولی این زن بزرگوار به دلایلی در این برنامه حاضر نمی شود.

از این رو ما به سراغ ایشان رفتیم تا از زوایای زندگی ایشان گزارشی تهیه کنیم و برای شما مخاطبین عزیز منتشر کنیم. خانمی که بسیار فصیح و قوی سخن می گوید و دایره اطلاعات عمومی گسترده ای دارد. به واقع از حضور در کنار ایشان لذت بردیم.

ایشان تنها 1 درصد بینایی داشته و  ایشان را در فرانسه به پیش چشم پزشک برده اند. چشم پزشک معتقد بود که ایشان انگار از پشت یک کاغذ زخیم دنیا را می بینند. به هر دکتری که مادر مراجعه می کردند، همه می گفتند دیگر کاری نمی شود کرد و اگر عملی انجام دهیم ممکن است همان 1 درصد را هم از دست بدهید.

وی با همان وضعیت به زندگی ادامه می دهد تا اینکه ازدواج می کند. پس از بزرگ کردن سه فرزند فرهیخته و فوت همسر ایشان، در 72 سالگی بینا می شود. ایشان پس از فوت همسرشان دچار افت روحی شدید می شوند و همان 1 درصد بینایی را  از دست می دهند و دیگر حتی 1 درصد هم بینایی نداشته اند. دکتر ها به ایشان می گویند که چون بافت چشم در حال آسیب دیدن است،  اگر عمل نکنید مجبور به تخلیه چشم می شویم. به گفته ایشان و دخترشان هیچ کسی در آن زمان حرف از احتمال بینا شدن نمی زد و کسی چنین توقعی نداشته است. در واقع خانواده ایشان به دلیل اینکه شکل ظاهری چشم حفظ شود تن به این عمل می دهند و تنها این عمل انجام می شود تا ظاهر چشم سالم بماند.

نکته جالب اینجاست که بتول کرباسچیان در زمان عمل  با بی حسی موضعی در آرامش کامل به سر می برد و ایشان در طول عمل برای دکتر هاشمی شعر می خواند!

دختر ایشان هما میرزا وزیری جریان پس از عمل را اینگونه نقل می کند :

ما در مطب به مادر کمک می کردیم و قدم قدم ایشان را می بردیم. بعد عمل ایشان گفتند می بینم و شروع به گریه کردن کردند و خودشان شروع به حرکت کردند.ما فکر کردیم این 1 درصد برگشته و مادر دچار هیجان شده و اینگونه می گوید. ولی در ماشین دیدیم تمام نوشته های تابلو های  خیابان را می خواند و وقتی وارد خانه شدند عکس پدر را بر روی شومینه دیدند و گفتند که آقا جون این شکلی بود؟ در این لحظه برادر من زیر گریه زد و ما همه شوکه شده بودیم. دکتر هم انتظار بینا شدن نداشت و به ما گفت چنین چیزی سابقه نداشته است. به ما گفته بودند که اعصاب بینایی ایشان بعد 72 سال به دلیل عدم فعالیت، دیگه نمی تواند کاری بکند.

 بله، بتول کرباسفروشان در 72 سالگی بینا می شود و همه را متعجب می کند. در طول زندگی قبل بینایی اش تمامی وظایف خود را به خوبی انجام  می دهد و سه فرزند خود را به نوعی بزرگ می کند که هیچ اتفاقی برای آنها نمی افتد. این در حالی است که خیلی از ما انسان های سالم نمی توانیم بچه های خود را بدون هیچ مشکلی بزرگ کنیم و از آنها مراقبت کامل کنیم.

وی پس از پایان عمل خود و کسب بینایی در آن سن و سال برای دکتر معالج خود شعری را می سراید که بخشی از آن به شرح ذیل است :

ساقی به لطف یمن تو من جام دیده ام                                        رنگی دگر ز چرخ سیه کام دیده ام

یک عمر تیره بود مرا نور آفتاب                                                   اما کنون سپیده در این شام دیده ام

دست خدا طبیب بود و نور خدا بی گمان                                    ایات ذولجلال در آن تار دیده ام

سختی و نا خوشی که کشیدم ز دست دهر                                   از خاطرم گذشت که اوهام دیده ام

اما وی به نوعی نابغه هم محسوب می شود و دارای اشعار بسیاری است. به طوری که به گفته خانواده اش تا کنون 70 تا 80 شعر را سروده است. اشعاری که همه از لحاظ ادبی صحیح می باشند و این در حالی است که وی تحصیلاتی در زمینه ادبیات نداشته است.

به طور مثال ایشان شعری در وصف پسر خود حمید میرزاوزیری که متولد ماه شهریور است و در همین ماه هم به خارج از کشور رفت سروده اند.بتول  کرباسفروشان ین شعر را برای ما خواند که بخشی از آن به شرح ذیل است :

ماه شهریور که آمد قلب من شد پر سرور                     چون تو را زادم شدم من غرق در فخر و غرور

از برای دیگران فصل خزان است شهریور                 از بزای من بهار است و همه عیش و سرور

اینکه میگویم تو رو می خوام زمان ثابت کند               دیدن رویت برای من صواب است و ضرور

تو که می دانی فلک قلب مرا بشکسته است                    پس مشو یک لحظه ای از چشم این مادر تو دور

گر بمانی پیش من خانه ام چراغان می شود                   ور نه تاریک است، ندارد این خانه بی تو نور

من که عمری در جهان با درد کوری ساختم                 گر روی از پیش من گردم دوباره باز کور

من که ننگم گر بمیرم بهتر است این زندگی است            گر تو پیش من بمانی می کنم آن را مرور

شعر من ناقابل است ای نور چشمم ای حمید                   این فقط یک یادگار است چون روم من سوی گور

اگر بخوانی بی گمان بعد مرگ یادم کنی                       شایدم روزی بیایی بر مزار و بر قبور

وی دارای حافظه بسیار قدرتمندی است و اشعار بسیار زیادی را از جمله شعرهای عبید زاکانی را حفظ است.

بتول  کرباسفروشان را در 6 سالگی به مکتب گذاشتند. روز اول خانم مکتب دار از روی قرآن سه صفحه از سوره بقره می خواند. فردا بتول کرباسچیان به مکتب می رود و سه صفحه قرآن را از حفظ می خواند. او تنها با یک بار شنیدن این سه صفحه را حفظ کرده بود و دیگر نگذاشتند وی به مکتب بیاید و به خانواده وی گفتند که او چشم می خورد!

او بر این باور است که برای موفق شدن سه چیز لازم است.اول توکل به خدا، دوم عزم و اراده خود آدم و سوما هم جدی گرفتن کار

طراحی سایت در مشهد

2 نظرات

  1. قربون برم خدا رو با یم چنین بنده ای و چنین معجزه ای

  2. سلام من دانش آموز معلمی هستم که دانشجو دکتر میزاوزیری بودند.خیلی خوش حالم که مادرشونو شناختم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *