صفحه اصلی / فرهنگی / ایا حسین می توانست جهاد را با کتاب دعا عوض کند؟ ماهیت قیام امام حسین (ع) از دید دکتر شریعتی
طراحی سایت در مشهد

ایا حسین می توانست جهاد را با کتاب دعا عوض کند؟ ماهیت قیام امام حسین (ع) از دید دکتر شریعتی

گروه فرهنگی : اکنون حسین “ع” آمده است، در برابر این قدرتی که هم افکار دستش است، هم دین، هم قرآن، هم قدرت، هم زور و هم تیغ و هم تبلیغات و هم همه سلاح و بیت المال و همه وراثت پیغمبر در دست اوست .

 حسین ظاهر شده است، با دستهایی خالی؛ هیچ چیز در دست ندارد. چکار می تواند بکند؟ آیا حسین هم می تواند همانند زاهدان به گوشه خلوت عبادت بخزد و به نام اینکه فرزند علی “ع” و فاطمه “س” است و نواده عزیز پیغمبر”ص” و بنابر این بهشت برایش تضمین شده است؟ خاموش باشد ؟ او اطمینانی را که مومنین ما دارند ندارد، او مسئول است؛ او می تواند مسئولیت جهاد را برای رسیدن به تقرب خداوند، با کتاب دعا که ساده تر است عوض کند؟ نمی تواند. سال ۶٠ هجری است و کتاب دعا هنوز چاپ نشده است !

دو کار می تواند بکند : یکی اینکه بگوید : نه، چون نمی توانم مبارزه سیاسی با بنی امیه بکنم؛ زیرا نیرو می خواهد  و ندارم؛ پس بنشینم و به مبارزه علمی و فکری بپردازم . چنین کاری را حسین نمی تواند بکند . اگر امام صادق “ع” در قرن خودش ، یعنی در نسل ششم ، سالهای ١٢٠ و ١٣٠ این کار را می کند، به خاطر این است که …

اما در زمان امام حسین “ع” چنین خطری وجود ندارد . سال ۶٠ هجری است . هنوز از فلسفه های غربی خبری نیست ، از علم کلام های پیچیده خبری نیست، از تصوف های شرقی خبری نیست، از علومی که واقعیت و حقیقت اسلام را مسخ کرده خبری نیست . اسلام هنوز متن دست نخورده اش هست، خاطره اش هست ، آشناییش در ذهن اغلب مردم هست .

معاویه از خدا می خواهد که امام حسین بیاید در خود مسجد دمشق بنشیند و فقه درس بدهد، تفسیر درس بدهد ، معارف اسلامی درس بدهد ، توحید درس بدهد ، تفسیر آیات قرآن و سیره پیغمبر و هر چه دلش می خواهد درس بدهد . بودجه اش کاملا تامین است ! فقط به آن “کارهای سیاسی” که برای امام “سبُک” است ! کاری نداشته باشد

ولی حسین می داند که ” ارزش هر کاری در جامعه به اندازه ای است که دشمن از آن کار ضرر می بیند “. چه کار بکند؟ باید قیام بکند، قیام مسلحانه بکند، اما قیام مسلحانه “توانستن” می خواهد و حسین “نمی تواند”.

کاملا معلوم است که نمی گذارند؛ اگر یک شخصیت، حتی یک فرد عادی سیاسی مخالف، بخواهد از کشوری بیرون رود تا خود را در بیرون از مرز، به نیروهای انقلابی ضد این رژیم برساند و با آنها در مبارزه شرکت کند، با چه شکلی و در چه شرایطی خودش را به آنجا می رساند ؟ مسلما باید اعلام نکند ، دعوت را علنی نسازد، هدفش را و حتی سفرش را مخفی نگاه دارد تا کسی متوجه نشود ، پنهانی به آن سو فرار کند و این بدیهی و طبیعی است . اگر آمد رسما به دولت گفت که من ِ انقلابی ِ مخالف با رژیم تو که حاضر نشدم با تو بیعت کنم، می خواهم بروم خارج از مرز و به گروه انقلابی و شورشی بپیوندم ، آنها از من خواسته اند رهبری انقلاب علیه شما را به عهده گیرم و فعلا برای اینکه رهبری شورشی را در دست بگیرم قصد خروج از کشور را دارم  و برای خروج از مرز تقاضای گذرنامه دارم ! خوب معلوم است نمی دهند و معلوم است که دستگیرش می کنند و معلوم است که نابودش می کنند.

اما حسین چنین کاری می کند ! به حکومت اعلام می کند و به قدرت و به ارتش و همه نیروی حاکم و به همه مردم رسما و علنا و با قاطعیت و صراحت می گوید که من بیعت نمی کنم و از این جا می روم، من به هجرت به سوی مرگ دست زدم، حرکت کردم .

اگر مردم ناگهان صبح که بر میخاستند، می دیدند که حسین نیست ، اگر حسین پنهانی و تنها از شهر بیرون می رفت و خودش را به قبایلی می رساند ، اگر به همان شکل که پیغمبر مهاجرت مخفیانه کرده بود و بعد از مدتی حکومت مرکزی ناگهان او را در کوفه می دید در میان شورشی ها، معلوم بود که حسین به عنوان قیام علیه حکومت، دست به کار شده است . اما با شکل کاروانی که حرکت می دهد و شکل حرکتی که انتخاب می کند، نشان می دهد که حسین برای کار دیگری حرکت کرده است، کاری که نه گریز است، نه انزواست، نه تسلیم است، نه ترک مبارزه سیاسی برای آغاز مبارزه فکری و علمی و فقهی و اخلاقی و امور خیریه، و نه قیام نظامی است !

پس ماهیت قیام حسین (ع) چیست؟

عصری است که اندیشه ها فلج است، شخصیت ها فروخته شده اند، وفاداران تنها هستند، پارسایان گوشه گیرند، جوانان یا مایوس یا فروخته شده اند، یا منحرف و گذشتگان و بزرگان یا شهید شده یا خاموش  و خفه شده و عصری است که دیگر در میان توده، هیچ آؤایی و ندایی بلند نیست: قلم ها را شکسته اند ، زبان ها را بریده اند، لب ها را دوخته اند، و همه پایگاه های حقیقت را بر سر وفادارانش ویران کرده اند.

و اکنون حسین به عنوان یک رهبر مسئول می بیند که اگر خاموش بماند تمام اسلام، به صورت یک “دین دولتی ” در می‌آید، اسلام تبدیل می شود به یک قدرت نظامی – سیاسی و دگر هیچ!!!

برگرفته از  کتاب ارزشمند و جاودانه “حسین وارث آدم” دکتر علی شریعتی

طراحی سایت در مشهد

یک نظر

  1. خدا بیامرزدتش – در حقش خیلی ظلم شد. همه طرفدارانش و همه مخالفانش به او ظلم کردند
    کاش الان دکتر زنده بود ……………………..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *