به وب سایت خبری مشهد تریبون خوش آمدید
امروز : دوشنبه 4 تیر 1397
اینجا تریبون شهر مشهد است/ برای تبلیغات و اسپانسرینگ همین حالا تماس بگیرید.

نامه گلایه آمیز یک هنرمند به معاون فرهنگی اجتماعی شهرداری مشهد

کد خبر: 21511 - 26 دی, 1394

 گروه مدیریت شهرِی:  یکی از هنرمندان شهر مشهد در نامه ای خطاب به معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری مشهد از مشکلات فراخوان استقبال از بهار و مشکلات فرهنگی شهر گفته است. متن این نامه به شرح ذیل منتشر کرده است.

سلام آقای جلیلی!

سلام معاون فرهنگی شهر مشهد!

پنج شنبه گذشته دوستان شما تلفن زدند و دعوت کردند که شنبه پیش رو بیایم به جلسه ای در رستوران کوهسنگی برای آسیب شناسی و همفکری درباره استقبال از بهار. راستش خیلی تعجب کردم. گفتم شاید اشتباه گرفته اند. اما وقتی گفتند می خواهیم از نظر شما که در سالهای گذشته در این فراخوان اثر داشته اید استفاده کنیم، فهمدیم اشتباه از تماس گیرنده نبوده است. تماس گیرنده که یک نیروی جزء است و باید دستور را اجرا کند. اشکال از من هم نیست. من که قبل از هنرمند بودن، شهروند همین شهرم و در همین شهر زندگی می کنم. همینجایم و در همه این سالها همین نزدیکیها بوده ام.

آقای جلیلی!

یک سال و چند ماه از مسئولیت شما در معاونت فرهنگی شهرداری مشهد می گذرد. قبل از آمدن شما هم بنده شهروند و هنرمند همین شهر بودم. همان وقتها که شما در تهران بوده اید. قبل از شما هم شهر را دیده ام و کار هنری انجام داده ام. از بد اقبالی کار دیگری هم بلد نیستم وگرنه عطای هنر را به لقایش می بخشیدم و میرفتم سراغ کاری که لااقل خیر دنیا داشته باشد اگر آخرت ندارد.

راستش بعد از استقبال از بهار سال گذشته خیلی چشم انتظار بودم تا مثل سالهای قبل جلسه تقدیر از هنرمندان گرفته شود و ببینیم مدیرانی که مسئولیت این کار را داشته اند چه کسانی هستند. شاید بشود درباره کار هنری هم با ایشان حرف زد. از طرف ما چشم انتظاری بود و از طرف شما فراموشی. گفتم ابتدای مسئولیت است و لابد کم کم برنامه های هنری هم پا می گیرد و ما دوباره برای شهرمان کار می کنیم. روزها همینطور می گذشت و چیزی که پیدا نمی شد اثری از هنر در شهر بود. قبلا در مناسبتهای مختلف فراخوانهایی بود. مثلا برای دهه کرامت و تولد امام رضا(ع) یا برای نیمه شعبان یا هفته دفاع مقدس اما این مناسبت ها هم گذشت و ما همچنان فراموش شدگان شهر بودیم.

آخرین و تنها باری که در این مدت و بعد از بهار المان های مناسبتی دیدم، چند تا کتاب فلزی بود و بعدها فهمیدم کار یکی از اساتید بنام هنر است که سالهای قبل آثار خوبی از ایشان دیده بودم. بیشتر تاسف خوردم به حال هنر شهری مشهد در این روزها.کار کپی آنهم از یک استاد هنر که شک ندارم آن استاد نیاز مالی داشته است وگرنه اولین چیزهایی که در درس هنر یاد می دهند، خلاقیت و طراحی است نه کپی کردن کار آنهم به بدترین نحو ممکن. البته نقاشی دیواریهای بامزه ای هم بود. کتابخانه هایی که روی کتابها را با کاغذ پرینت شده و چسبانده به دیوار تزئین کرده بودند! جل الخالق!

در این مدت چند باری هم برای احوالپرسی با بچه های خانه هنرمندان سری به آنجا زدم که شاید خبری باشد و من بی خبر باشم. از انصاف نگذرم چند تا اتاق به فضای مجموعه اضافه شده بود و ده پانزده نفر نیروی تازه کار هم دیده شدند که احتمالا کارشناسان بخش های تازه اند. از قبلی ها هم دو سه نفری باقی مانده بودند و بقیه را به بخشهای دیگر شهرداری مهاجرت داده بودند! آنجا هم خبری نبود.

آقای جلیلی!

نمی دانم چقدر از گذشته مدیریت هنری با خبرید؟ اصلا به کتابهای استقبال از بهار نگاه کرده اید؟ البته اشکال اصلی از شما هم نیست. وقتی شهردار شهرمان کسی است که اصلا در این شهر زندگی نکرده است دیگر چه انتظاری از زیر مجموعه اش می توان داشت.

شما مسئولید و حتما بیشتر از من هنرمند به فکر شهر هستید اما نمی دانم هنرمندان در نظر شما چه جایگاهی دارند. شما که روزنامه نگار بوده اید و بیشترین فعالیتتان در همین زمینه بوده است کاش لااقل از پیشینیان این کار در مشهد می پرسیدید چه کارهایی در این شهر انجام شده است. شنیده ام در معاونت فرهنگی و در بخشهای دیگر هم تغییرات بسیاری داده اید. اگر آنها هم مثل مدیریت هنریتان باشد که خدا عاقبت فرهنگ و اجتماع شهر را بخیر کند.

آقای معاون فرهنگی شهر مشهد!

راستش به من برخورده است. وقتی دوستان شما تلفن زده اند که بیاید و درباره بهار صحبت کنیم آنهم دو ماه مانده به بهار و بعد از یکسال دیده نشدن به من بر می خورد. دبیر استقبال از بهار را هم که شنیده ام دو سه هفته است وارد مجموعه شهرداری شده است! مرحبا به این مدیریت کارا که می تواند دو هفته ای برای بزرگترین رویداد هنری شهر مشهد در سالهای گذشته تصمیم بگیرد. بگذریم از اینکه ظاهرا سفارشهای قبلی هم به بعضی مجریان توانمند! داده شده است.

حتما شنبه قرار است شما حرف بزنید و ما حرف بزنیم و عکسی بگیرند و شاید شامی هم بدهند و فردایش بگویند معاون فرهنگی مشهد با هنرمندان شهر جلسه گذاشته است. شما از لزوم ایفای نقش هنرمندان در شهر بگویید و از آمادگی شهرداری برای هزینه کردن و بهره گیری از توان هنرمندان و هنرمندان هم از سابقه هنری و گله هایی از وضعیت مالی و کاری احتمالا و شرایط برگزاری بهار بگویند و بعد هم دستشان فراخوانی داده شود و تمام. بعدش وظیفه مسئولان به خوبی انجام شده است!

آقای جلیلی!

به من برخورده است. یکسال و چند ماه از مسئولیت شما در این جایگاه گذشته و من و امثال من اصلا دیده نشده ایم. اصلا کسی حالی از ما نپرسیده است. همه ما به اتاقهای کوچک کارمان خزیده ایم و هیچ مسئولی از شهرداری به عیادتمان نیامده است. من هنوز همانجایم که قبلا هم بوده ام. همانجا که قبلیها مرا پیدا کرده بودند و برای شهرم و برای مردم کشورم که بهار مشهد را می دیدند، کار هنری ساخته بودم.

آقای مسئول محترم فرهنگی شهرداری مشهد!

اجازه بدهید خودم به خودم احترام بگذارم. بگذارید احترامی را که در این مدت دوستان شما نگذاشته اند قضا کنم. یکسال و چند ماه مرا ندیده گرفته اید. حق بدهید که من هم شما را ندیده بگیرم و به تماشا کردن اکتفا کنم. اجازه بدهید یکسال و چند ماه کنار باشم شاید فردای این یکسال و چند ماه کسانی بر سر کار آمدند که هنرمند را می شناختند و قدر می گذاشتند و همیشه احوالپرسش بودند. نه فقط وقتی سمبه افکار عمومی پر زور می شود و دستشان خالی از هنر. کسانی که با طعمه پول نخواهند هنر کسی را بخرند. راستی در فراخوان امسال خواندم که اردیبهشت سال آینده جشن تقدیر از هنرمندانی است که در استقبال از بهار مشارکت می کنند. این همان جشنی است که قرار بود امسال اردیبهشت برگزار شود و نشد؟!

از دعوتتان سپاسگزارم و برای همه آنها که به جشن شما می آیند آرزوی موفقیت دارم.

هنر مشهد

مطالب بيشتر
  1. این خبرها خیلی به نفع جلیلی و دار و دسته اش است
    بازم از این طور خبرها کار کنین

    دیدگاه توسط محسن درتاريخ 26 دی, 1394 26 دی, 1394 11:23 ق.ظ

  2. سلام آقای فعال فرهنگی ظاهرا دلت پره.یک لیوان آب سرد بخور.معلومه فعال فرهنگی نما هستی.شما اگر دلت به حال فرهنگ مشهد میسوزه باید بیای داخل گود نه گنده گویی کنید.
    اگر قرار باشد هرمسئولی که تغییر می کند به عیادت شما بیاییدباس در دفترش رو تخته کنه و بیاد سراغ شما.
    یه حرف جالبی یکی از دوستانم میزد.میگفت وقتی میگن کیا حاضر جامعه تغییرکنه همه دستاشون رو میبرن بالا.
    وقتی میگن کیا حاضرند با تغییرخودشون جامعه رو عوض کنن لال میشن.
    حالاشماهم به جای گنده آمدن طرح تو دست و بالت داری بسم الله نداری هم گنده نیا.

    دیدگاه توسط فیضی درتاريخ 26 دی, 1394 26 دی, 1394 1:18 ب.ظ

  3. برای فرهنگ و هنر شهر نگرانم یاد مرکبی و شادکام بخیر

    دیدگاه توسط کریم درتاريخ 26 دی, 1394 26 دی, 1394 1:28 ب.ظ

  4. سلام آقای مثلا فیضی
    من که فعال فرهنگی نیستم اما شما که هستی حتما از همون تعداد کم آدمایی هستی که خوب بهت رسیدن در این دوره.نوش جونت.ما هم گذشته ها رو دیدیم.شما بشمر کارهایی که انجام شده رو تا ماها بدونیم چه کارایی انجام شده.
    اینقدر عیانه وضع هنری شهر که نیاز به دفاع نداره
    مشهد تریبن یک نظر سنجی پرسشی بگذار ببین هنرمندان نظرشان چیست درباره این موضعیت

    دیدگاه توسط فیضی دوست درتاريخ 26 دی, 1394 26 دی, 1394 2:02 ب.ظ

  5. ایشان از نیروهای روابط عمومی فرهنگیه :))))))))))

    دیدگاه توسط ناشناس درتاريخ 27 دی, 1394 27 دی, 1394 8:11 ق.ظ

  6. اين هنر، شهری نيست
    همان طور که مستحضرید از سال ۱۳۸۷ شمسی تاکنون فستیوالی تحت عنوان «استقبال از بهار» در مشهد مقدس برگزار می شود که نه تنها تاثیر آن خارج از مرزهای استان در تمامی اقصی نقاط کشور مشهود است که حتی آوازه آن در میان سایر اعضای عضو سازمان پایتخت ها و شهرهای کشورهای اسلامی (OICC) نیز پیچیده به قسمی که ایده موزه ای به وسعت یک شهر به عنوان دومین ایده برتر شهری در سطح بین المللی تقدیر شد. با این وجود نگاهی به دستاوردهای هشت ساله بزرگترین فستیوال هنری ایران در سطح بومی نکات قابل تامل بسیار دارد. به عبارت دیگر سوا از روح کلی کار و کسب تجربه ی ارزشمند شاداب شدن شهر و شهروندان و پشتیبانی از هنر برای حضور در کوچه و خیابان ولو به صورت مقطعی و کانالیزه، ادامه ی مسیر سخت نیازمند تجدیدنظر اساسی در روش و منش پیش گرفته است. چه بی تعارف باید اقرار کرد قریب به اتفاق آثار هنری تولید و عرضه شده تحت این پروسه از حیث هویت دچار بحران است که به خوبی، خود خبر از آشفتگی در عالی ترین سطوح تصمیم سازی و تصمیم گیری شهری/هنری می دهد. اما به راستی دلایل این ادعا چیست؟
    پاسخ شاید این بار در دل پرسش های دیگر جا خوش کرده باشد، سوالات مهمی چون: هنر شهری چیست؟ آیا هر هنری که در کوی و برزن به نمایش درآید شهری است یا هر رنگ و نقش و حجم درون شهر، هنری است؟ بد نیست بدانید برای حل این مسائل ظاهرا ساده گویا به تعداد هنرمندان، داوران، مدیران شهری و شهروندان راه های رسیدن به جواب وجود دارد لیک آنچه که در این میان مهم است سایه سنگین برداشت موجود از مفاهیم مذکور است. زیرا نگاهی که سفارش ساخت و نصب تقریبا تمامی وسایل زندگی نظیر چرخ خیاطی، ترازو، دوربین عکاسی، دستگاه تایپ، رادیو، گرامافون، توپ فوتبال، جعبه میوه، ظروف سفال، تمبر، کتاب، دفتر، دوچرخه، موتور، ماشین و قطار تا تقلید بدون رعایت کپی رایت انواع و اقسام آثار مطرح دیگران را، به نام نوستالژی و خلاقیت به خورد هنر شهری داده و هیچ دغدغه ای بابت ترویج تعریف خود نداشته در اصل با دستمالی و شکل دهی ذائقه مخاطبان و حذف ایده های دگرگونه هنرمندان امید به قبول پاسخ صحیح را به صورت معناداری کاهش داده است. ضمن آنکه این خشت چینی کج، انگیزه و اعتمادی برای اندک منابع انسانی مستعد و سرخورده باقی نگذاشته که حقا روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد.
    از سویی سرنوشت المان های فستیوال و مناسبتی الهامی ـ تقلیدی هم در خور تامل است. در اوایل بعد از سپری شدن ایام نوروز یا گرامی داشت برای جمع آوری و جا به جایی هرچه سریعتر آن ها اقدام می شد اما کم کم با انباشت احجام جور و واجور در پارک ها و بوستان ها، دقت بیشتر در جانمایی اولیه و تجاهل در خصوص میزان ماندگاری شان مبنای عمل قرار گرفت. اما این نیز چاره نبوده و نیست چه به عنوان مثال حضور مجسمه ای با مزیت موقتی و مضمون بهار در فصول تابستان، پاییز و زمستان حاصلی جز تشدید آشفتگی منظر شهری ندارد.
    مهمتر از همه البته گفتنی ست جریان سازی و جسارت در برپایی فستیوال های شهری و بهره گیری گسترده از هنرهای تجسمی در بلادی مذهبی به صورت متوالی هرگز قادر نشده نگاه کلان مدیریت شهری را حتی کمی به سمت لزوم مقوله «پیوست هنری» در شهرسازی بچرخاند. تاسف بارتر آنکه در طول این هشت سال علیرغم زحمات کشیده اثری شایسته به مشهد مقدس هم اضافه نشده است. به عبارت بهتر نه تنها این رویکرد در رو آمدن خلاء بازنگری هنری به ضوابط ساخت و ساز، معماری نما و عمران شهری به ویژه در پروژه های مربوط به خود شهرداری موفق نبوده که حتی در نمادسازی هنری برای شهر نیز ناکام مانده است. ولی چرا؟ آیا به واقع بضاعت جامعه هنرمندان کشور در جواب فراخوان های همگانی و همه جانبه منتشره، همین قدر بوده است که به نمایش درآمده یا می توان و باید از نبود آثار فاخر مدنظر پیرامون بضاعت داوری و صلاحیت هیات انتخاب صحبت کرد؟ در این راستا اندک آشنایی با خانه هنرمندان مشهد به عنوان زایشگاه و مهد آفرینش های هنری ـ شهری به شما قاطعانه می گوید مدیریت امور هنری شهرداری فاقد دبیرخانه مجزا و بانک اطلاعاتی منسجم جهت ثبت، ضبط، آرشیو، رجوع و احتمالا بررسی دعاوی مرتبط با حقوق معنوی آثار دریافتی است چه رسد به اتاق فکر و جلسات هم اندیشی برای سنجش، پردازش و پرورش افکار و ایده ها و تدوین «سند جامع هنری شهر»! در حقیقت ترجمان دقیق مکانیزم داوری یکی دو روزه ی چندین هزار ایده هنری که بعضا با افتخار نیز از آن توسط داوران محترم یاد می شود عبارت است از تاکید بیش از حد بر اجرا و مجری در خلق اثر تا طراحی و طراح؛ جالب اینکه تجربه ی تغییر ترکیب داوری هم در غیاب اصول معین و نقشه راه فایده مورد انتظار را نداشته و نخواهد داشت. پس واضح است در چنین شرایطی توقع رعایت تناسب و تجانس مکانی برای تولید آثار هنری به منزله ی وجه تمایز هنر شهری با دیگر شاخه های هنر، خوش بینانه فرض شود.
    مع الوصف سازوکار برون رفت از شرایط حاکم، پیوند عمیقی با خواسته نهایی دارد چه برای کشتی بی هدف هیچ باد موافقی نمی وزد. اما بدیهی است برای شروع تغییرات بایسته توجیه موقت و چینش بهتر داوران در کنار چند مرحله ای کردن امر داوری در بازه زمانی کافی، تاکید موکد بر شهرآشنایی و شهرشناسی هنرمندان و تلفیق هنر با افزارهای شهری، پرهیز از اعلام محورهای کلیشه ای و کذایی در متون فراخوان ها و سطحی نگری به آثار دریافتی، شناسایی و شکوفایی استعدادها و شایستگی های فکری، استفاده توامان از خدمات کارشناسی ایده و کارشناسی متره در جلسات آنالیز پروژه ها، نقش دهی به طراح برای نظارت حقوقی بر اجراکار در قراردادهای منعقده و بازدیدهای دوره ای، ممکن سازی مقایسه طرح های اجرا شده با پذیرفته نشده در سطح افکار عمومی، نظرسنجی و مطالعه مستمر آرای تخصصی هنرمندان و دست اندرکاران و شهروندان در زمینه محاسن و معایب امور، راه اندازی پایگاه داده ها و ایده ها و کتابخانه ویژه هنری، برگزاری دوره های منسجم آموزشی و انتشار جزوات کاربردی لازم، تاسیس شهرک هنری یا اجاره و تجهیز مجموعه کارگاه های تولیدات هنری به منظور خودکفایی و ارتقاء کیفی و کاهش هزینه های آتی می تواند به سرعت تاثیرات مهم و ملموسی بر جای گذارد. ضمن آنکه در سطحی بالاتر مذاکره و توافق با بزرگان، مدیران عالی و کانون های قدرت محلی و ملی جهت بهره مندی از تمامی ظرفیت های بالقوه و بالفعل عرفی ـ قانونی در احیاء بافت سنتی و ایجاد معماری مدرن بومی ـ اسلامی واجبی است عقلی و فوری که بی هیچ توضیح اضافه ای دست دست کردن در انجام آن برای هنر شهری حکمی چون آفتابه لگن هفت دست خواهد داشت. نکته اینکه با نمایش ناامید کننده ای که تاکنون هنر شهری در کف خیابان از خود نشان داده است تغافل فوق بین تعریف شهر هنری با هنر شهری، نه تنها قابل اغماض که قابل دفاع نیز می باشد.
    و جان کلام، تا هنر هست زندگی در شهر جور دیگر جاری است. آن را گل نکنیم! چه به زیبایی گفته شده «شاید این آب روان می رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی، دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب» …
    منبع: فصلنامه دانشجویی نگاه تازه، دوره‌ی نو، سال اول، بهار ۹۴

    دیدگاه توسط ناشناس درتاريخ 27 دی, 1394 27 دی, 1394 3:56 ب.ظ

  7. راستش فقط مدیریت هنری نیست اون جور که من خبر دارم بقیه مدیریتهای معاونت فرهنگی هم همچین داستانی دارند

    دیدگاه توسط شهروند درتاريخ 5 بهمن, 1394 5 بهمن, 1394 12:34 ب.ظ