صفحه اصلی / دسته‌بندی نشده / یک مشهد، یک انتشارات امام و یک چهارراه دکترا
طراحی سایت در مشهد

یک مشهد، یک انتشارات امام و یک چهارراه دکترا

گروه فرهنگی : از نصف مردم مشهد پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد. خیابان جنت را بچسبانید به خیابان دانشگاه و از آنجا بیایید میدان تقی آباد و خیابان احمد آباد، بله از روزهای اول انقلاب تا چندین سال، این مسیر پاتوق خیلی از جوان های مشهدی به ویژه تحصیل کرده ترها بود و ما هم هر روز این مسیر را با رفقا چندین بار به قول خودمون سر بالا کلپا می رفتیم و می آمدیم و با هم بحث و صحبت می کردیم و …

کتاب فروشی حاج آقا شد پاتوق روشنفکران مشهد

بد نیست این را هم بدانید که تمام دانشکده های مهم مشهد در همین خیابان بودند برای همین نام خیابان دانشگاه را هم روی آن گذاشتند. با آمدن حاج آقا رضا رجب زاده، چهار راه دکترا گل سر سبد مسیر ما شد. روزی که حاج آقا آنجا را برای کتاب فروشی افتتاح کرد من شوکه شدم .چون موقعیت به ویژه آن روزهای محل کسب حاج آقا به گونه ای بود که اگر آنجا را آب میوه فروشی می کردند و یا حتی اجاره می دادند میزان درامدشان بیشتر از کتاب فروشی بود..یک ماشین کتاب آمده بود آن هم پر از کتاب های تفسیر قرآن آقای طالقانی که چند جلد بود دیدم. حاج آقا عرق ریزان دارد کتابها را به داخل مغازه می برد. من هم که عاشق کتابفروشی ها بودم و هستم و آن موقع هم بیشتر کتاب فروشی های مشهد، من را می شناختند. به ویژه به این خاطر که همیشه پول خرید این همه کتابی را که دوست داشتم بخرم نداشتم و به ناچار در همان کتابفروشی ها کتاب های خوب مورد علاقه ام را می خواندم.البته شاید هنوز هم برخی از آن دوستان ندانند که کل کتابی را که برداشته ام با سرعتی کمی بیش از متعارف خوانده ام!!
من با خوشحالی به حاج آقا کمک کردم .وقتی کارمان تمام شد و خواستم خداحافظی کنم مرا صدا زد و یک دوره ی کامل ان کتاب ها را به من داد.ارزش آنها خیلی بیشتر از کمک من بود.این شد اول آشنایی من با حاج آقا.آن موقع پسر بزرگ حاج آقا (علی آقا) خیلی کوچک بود و گاهی حاج آقا ایشان را مغازه می آورد و من هم سر به سرش می گذاشتم و با هم بازی می کردیم.حالا ماشاالله دو برابر من شده است. دیگر فرزندان حاج آقا و همچنین احمد آقا برادرشان که استاد جامعه شناسی می باشند همه بسیار آقا و دوست داشتنی هستند. کتاب فروشی حاج آقا با ویژگی هایی که داشت، شد پاتوق روشنفکران مشهد و تمام افرادی که از حاج آقا خرید می کردند و افتخار پیدا می کردند که این مرد نازنین را بشناسند.

این جا بیش از اینکه یک کتابفروشی باشد یک دانشگاه واقعی با استادان با مطالعه و با انگیزه بود

این جا بیش از اینکه یک کتابفروشی باشد یک دانشگاه واقعی با استادان با مطالعه و با انگیزه بود. دانشگاه ادبیات و دانشگاه فردوسی توانایی تاثیر گذاری یک کتابفروشی را هم نداشتند و ندارند.دانشگاه های ما نسبت به محیط و فرهنگی که انتشارات امام ایجاد کرده بود به روزمرگی مشغول بودند.الان هم که هر از چند گاهی من به دانشگاه ها سر می زنم مانند این می ماند که خاک مرده ریخته باشند توی دانشگاه.اگر انتشارات امام و حاج اقا و پسران گلشان و همچنین همکار محترمشان جناب آقای حسینی که وقتی از محل کار خودشان فارق می شدند برای کمک به کتابفروشی انتشارات امام می آمدند نبود، فرهنگ فرهیختگان مشهد به مراتب پایین تر از اکنون می بود.حاج آقا با زحمت زیاد این کتابفروشی را حفظ نمود.خیلی چیزهای پشت پرده را تحمل کرد که مشتریان نمی دانند از جمله وقتی حاج آقا کتاب های دکتر شریعتی را، آن هم مجموعه ای کامل آن را آورده بود، از طرف مقدس نماهایی که کارهای دولت را هم در آن دوره ها به دست داشتند، بارها مورد اعتراض قرار می گرفت و او را بشدت ناراحت می کردند.این یکی از صدها مشکلی بود که برایشان پیش می آمد و با درایت تمام تحمل می کردند و این جریان ها را مدیریت می نمودند.

راجع به انتشارات امام هرچه بنویسیم کم است!

در مورد انتشارات امام و خانواده ی محترم حاج آقا و تلاش های بی دریغ آنها باید کتاب ها نوشت و فیلم ها ساخت.بیشتر تاثیر گذاران اجتماع بر گرفته از چنین محفل هایی هستند . تهیه ی کتاب های خوب و مفید کار بسیار دشواری است.بیشتر مردم غافل از این هستند که این انسان های مهربان تا چه اندازه به گردن فرهنگ سازی خوب این سرزمین حق دارند. در مناسبت های مختلف حاج آقا کمک های مادی و معنوی به موقع به نگارنده داشت.محل فروش یکی از طرح های علمی من بنام مدل دایره مثلثاتی، انتشارات امام بود.که لطف می کردند و بهترین جای ویترین را به آن اختصاص می دادند. تحمل و سعه ی سدر حاج آقا مثال زدنی است.با اینکه حاج آقا از یک خانواده ی مذهبی است و اعتقادات خاص خودش را دارد و حجاب را هم دوست دارد اما علارغم میل باطنی افرادی که حجاب را رعایت نمی نمودند را به گونه ای تحمل می نمودند که به آنها برنمی خورد. آن روز ها خودم با موهای بلند و فری که داشتم و تا روی شانه ام می ریخت و با پیراهن آستی کوتاه و شلوارلی پوشیده آنجا می رفتم و آن هم نه یک ساعت و یک روز که هر روز، ولی حاج آقا یکبار نگفت محسن این چه لباسی است که می پوشی.

راجع به انتشارات امام هرچه بنویسیم کم است کاش به همت نویسندگان و شاعران و دیگر هنرمندان و فرهیختگان کاری در خور شان این بزرگواران انجام شود و در بین همه ی آن کار ها به شورای شهر و شهرداری پیشنهاد می کنم به خاطر فرهنگ سازی و هویت شهری مجسمه ای هم از حاج آقای رجب زاده ساخته و در محل مناسبی در چهار راه کوی دکترا نصب گردد.و گر نه ما به خودمان و به فرهنگمان بد کرده ایم و احترام نگذاشته ایم.باید اینکارها با همت تمام مردم و نهادهای دولتی نیز انجام پذیرد.

نگارش : محسن موسوی زاده – فعال فرهنگی

طراحی سایت در مشهد

۷ نظرات

  1. آقای محسن موسوی زاده
    هنر دوست مشهدی
    با قلمی شیوا و روا
    آقا محسن شما به گردن هنر و فرهنگ مشهد حق دارید . همینکه زحمات این بزرگان در انتشارت امام را منعکس می کنید یعنی اینکه شما همیشه قدردان بزرگترها بودید و البته ما هم قدر دان شما هستیم

  2. سلام وخسته نباشید…من خیلی به کتابومطالعه کتاب علاقه دارم!!ولی نیاز به کمک کسی دارم که بم کتابای خوبو معرفی کنه!!اگه به ادرس ایمیلم اسم کتابایی که فک میکنید ارزش خوندنو داره بفرستید ممنون میشم!!درضمن خیییلی خوشحال میشم اگه بتونم تو بحثای(بقول خودتون)روشنفکری شرکت کنم…واقعا خسته نباشید…:))))

  3. با درود و سپاس از همه ی شما دوستان ارجمندم
    اگر نیازی به مراوده بیشتر بود می توانید نام نگارنده ( محسن موسوی زاده ) را در گوگل بفرمایید تا اگر امری بود و کاری از دستم بر می آمد از آن کانال های ارتباطی هم بتوانیم برای گفتگو استفاده کنیم.

  4. سلام من دانشجوی مشهد هستم.یکی از بهترین تفریحاتم اینه که با دوستان میریم انتشارات امام.حتی اگه قصد خرید هم نداشته باشیم دیدن این فضا به ما حس آرامش میده

  5. با سلام در تایید سخن شما سیمین خانوم عرض کنم فضای کتاب فروشی باعث آرامش میشه ای کاش مسولین زمینه رو برای خرید کتاب فراهم میکردند

  6. شماره تلفن کتاب فروشی چنده؟برای سفارش کتاب لازم دارم

  7. سلام من از کودکی همیشه با زنده یاد پدر به این کتابفروشی خیلی خوب می رفتم و لحظاتی که در این مکان سپری می کردم آرامش بخش بود. کتابهای خوبی را من و پدرم تهیه می کردیم و می خوندیم. متانت و برخورد گرم جناب رجب زاده را هیچوقت فراموش نمی کنم و برای ایشان و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی و طول عمر و موفقیت دارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *